چه عمری از من رفت ... 

چه دنیایی رو تجربه کردم که به هیچ وجه ارزش تجربه کردن رو نداشت ..

چقدر سخت بود ...

چقدر پیر شدم ... 

چقدر حرف شنیدم ...

ولی همه چیز رو جمعه این هفته وقتی به شمارش زنگ میزنم و گوشیش زنگ میخوره و نشون میده که این آخرین درخواستم هم زمین گذاشته شد ..... تموم میشه

 

اره ... غلط اضافی از  خودم بود ... انقدر بها دادم که مطمئن شد که همیشه به پاش میمونم.. 

از روز اول همه کار باهام کرد و من موندم ... 

آتیش میگیرم وقتی یادم میاد که اون کثافت رو به من نشون داد .... 

کثافتی که نه در شان من بود و نه در شان خانوتده ی من ... کاش همون جا فهمیده بودم کشی که اون عوضی رو انتخاب میکنه و با وقاهت تموم نشون من میده  به درد زندگی نمیخوره ... 

کاش اون شبی که تا ساعت 2 شب پشت خطش بودم میفهمیدم که این کثافت وسله ی تن من نیست ....

کاش اون روز که گفت خودت عقب افتادی و میخوای من هم عقب بیوفتم .. همه چیز تموم شده بود

 

همه ی این اشتباهات رو کردم که به خود احمقم ثابت کنم که انتخابم درست بوده ... این همه بها دادم برای موجودی که حتی ارزش رفاقت هم نداشت چه برسه بخواد هم بسترم باشه .... 

یه تار موی گندیده ی خیلیا با ارزشتر از کل وجودش بود..

کسی که هیچ گاه کوچکترین قدمی رو به سمت من بر نداشت ..

بله ... مقصر من هستم... با حماقت هایی که از خودم نشون دادم .. بش نشون دادم که هر اتفاقی بیوفته باز هم منتظرش خواهم بود ...

خدایا منو ببخش ..... من تاوان همه بدیهامو دادم در این ارتباط ...

خدایا به چه زبونی بش بگم فقط ازش متنفرم ... 

خدایا تا کی باید خودمو بش اثبات میکردم..

خدایا سر کادو تولد چه به روز من آورد ؟؟ 

خدایا چطور اینها رو فراموش کنم...

خدایا اون بیچاره ای که قراره همسر من بشه . نمیدونه من چه دنیایی رو با این عوضی بی ارزش سپری کردم... خدایا نزار اثر این تجربه ی شخت و این دوران کثیف در زندگی آیندم تاثیر بزاره ...

خدایا ازت ممنونم که به روزگاری رسوندیم که واقعا به نبودنش عادت کردم و برام مهم نیست که چی میگه ... حتی خوشبختی و بد بختیش هم برام مهم نیست.... خدایا انگار از خواب بیدار شدم... خدایا امتحان بسیار سختی بود ولی کاش کسی رو سر راهم قرار داده بودی که ارزشش رو داشت ...

خدایا اون عوضی لیاقت هیچ کدوم از محبتای منو نداشت و همه رو وظیفه ی من میدونست و هیچ وظیفه ای برای خودش متصور نبود ..

خدایا تمام وجودم مملو از تنفر شده ... حتی به مردنش هم راضی هستم با اینکه سرنوشتش برامن هیچ اهمیتی نداره ... همونطور که خودش با وقاهت هر چه تمامتر میگه ... میاید و به موقش ازدواجشم میکنه و میره خبر مرگش ... 

خدایا هیچ نفرینی بش نمیکنم ... فقط بره گم بشه از زندگیم و سایه  ی شوم خودشو از سر زندگیم بر داره ..

خدایا اون کثافت حتی حاضر نبود اینترنت رو شارج کنه ... خدایا چرا من رو اینقدر خر کردی ؟

خدایا مهر کی رو انداختی به دلم ؟؟ کسی که حیا نکرد به کثافتکاریاش و تازه افتخار هم کرد ؟؟

خدایا مگه گناه من اینقدر سنگین بود که اینطور تاوان دادم؟

خدایا چطور آدمی شدم من آخه ؟؟ تو که ذات منو میشناختی . چرا گداشتی این همه وقت به پاش بمونم ... مگه اون با بقیه آشغالهایی که تو زندگیم دیده بودم چه فرقی داشت ؟؟ اون که پست تر و حقیرتر از همشون بود ... چرا به من که رسید با ارزش شد ؟؟

 

خدایا فقط پشیمونم ... هزار بار پشیمونم واسه تمام ثانیه هایی که به اون عوضی فکر کردم و اون کثافت تو فکر چیزه دیگه بود ...

خدایا ممنون از بابت آرامشی ک به زندگیم برگردوندی ...گویا دوباره زنده شدم ..

خدایا شکر

/ 0 نظر / 25 بازدید